تبليغاتX
عاشقانه ها

عاشقانه ها

"ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم." سام کین

"من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت." جولیا رابرتز

"دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم." ناشناس

"زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است." آنتونیو دو سنت اگزوپری

"در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد." هانس نوون

"عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید." کی نودسن

"اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود." ناشناس

"بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستندباید آنها را با قلبتان احساس کنید." هلن کلر

"این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند." فرانکلین پی جونز

"اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست." هرمان هسه

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/06/29 11:3 قبل از ظهر توسط حسین |

دختری کنجکاو می پرسید:  ایها الناس عشق یعنی چه؟

  دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه

  مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست

  پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است

  رهروی گفت: کوچه ای بن بست

  سالکی گفت: راه پر خم و پیچ

  در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ

  دلبری گفت: شوخی لوسی است

  تاجری گفت: عشق کیلو چند؟

  مفلسی گفت: عشق پر کردن شکم خالی زن و فرزند

  شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه

  عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه

  شیخ گفتا: گناه بی بخشش

  واعظی گفت: واژه بی معناست

  زاهدی گفت: طوق شیطان است

  واعظی گفت: واژه بی معناست

  زاهدی گفت: طوق شیطان است

  محتسب گفت: منکر عظماست

  قاضی شهر گفت: عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت

  جاهلی گفت: عشق را عشق است

  پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

  رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است

  دیگری گفت: از آن بپرهیزید یعنی از دور کن بر آتش دست

  چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم
   طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم!

+ نوشته شده در جمعه 1388/06/20 3:47 بعد از ظهر توسط حسین |

1- به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجند.

2 ـ  وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

3 ـ  این سه میم را از همواره دنبال کن:

3 ـ1 ـ محبت و احترام به خود را

3 ـ2 ـ محبت به همگان را

3 ـ3 ـ و مسئولیت پذیری در برابر کارهایی که کرده ای

4 ـ به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است.

5 ـ اگر می خواهی قواعد بازی را عوض کنی اول قواعد را بیاموز.

6 ـ به خاطر یک مشاجرۀ کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.

7 ـ وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده ای، گامهایی را پیاپی برای رفت آن خطا بردار.

8 ـ بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.

9 ـ  چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را به سادگی در برابر آنها واننه.

10 ـ به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترین پاسخ است.

11 ـ شرافتمندانه بزی؛ که هر گاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی...

12 ـ زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.

13 ـ در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می کنی و از او گلایه داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه های قدیم نگیر.

14 ـ دانش خود را با دیگران در میان گذار... این تنها راه جاودانگی است.

15 ـ با دنیا و زندگی زمینی بر سر مهر باش.

16 ـ سالی یک بار جایی برو که تا کنون هرگز نرفته ای.

17 ـ بدان که بهترین ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.

18 ـ وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست داده ای که چنین را به دست آورده ای.

19 ـ در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/24 7:10 بعد از ظهر توسط حسین |

سلام

باز هم سلام

سال نو مبارک

بعد از ۵  ماه دوباره اومدم. گفته بودم وقتی بر می گردم که به معشوقه ام رسیده باشم.آره حالا اومدم که ثابت بکنم قدرت عشق بالاتر از اینهاست که ما می پنداریم. زیاد نمی خوام صحبت کنم، فقط از تمام کسانی که توی اون اوضاع وخیم و مرگبار به من کمک کردن تشکر می کنم مخصوصا مریم خانم عزیز.........

برای اولین پستم یه مطلب جالب گذاشتم پیشنهاد می کنم از دستش ندید.

از این به بعد مطالبم را با کمک عشقم براتون می نویسم. امیدوارم خوشتون بیاد.

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید
Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم
You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داری؟
How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم
Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،
because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،
because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،
because you are loving,
دوست داشتنی هستی،
because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،
because of your smile,
بخاطر لبخندت،
The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت
The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون
Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟
NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!
I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم
True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره
Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم
"
Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب

حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/01/11 9:29 قبل از ظهر توسط حسین |

سلام, سلام به همه دوستانی که تا حالا با من همراه بودند....

این آخرین مطلبی که می نویسم....

می خوام تو این پست آخرم یه داستان براتون تعریف کنم

یه روز یه نفر ( اسمشو می زاریم بهاره ) بود که بدون نام و نشان برای یه پسری که وبلاگی عاشقانه داشت و ادعای عاشقی می کرد نظری گذاشت البته نظر که نه باهاش درد و دل کرد و پسر نتونست هیچ کاری براش بکنه..... چون بهاره که دردو دل کرده بود هیچ آدرسی از خودش نگذاشته بود.... بعد از مدتها از بهاره خبری نبود و پسر قصه ما حالا یه عاشق واقعی شده بود.... بهاره دوباره پیداش شد و گفت که تونسته با مشکلش کنار بیاد و اون موقع پسر گفت که من دیگه رمقی ندارم که بخوام باهات درد و دل کنم.... آره عزیزم پسره قصد خودکشی داشت, چون از زندگی سیر شده بود و دیگه چیزی توی دنیا نداشت که بخواد بهش دل ببنده, آخه عشقشو ازش گرفته بودن.... بهاره قصه ما هم نامردی نکرد و به کمک پسر اومد.... اینقدر بهش امید داد و براش دعا کرد و شب و روز دلداریش می داد تا اینکه تونست مشکل پسر رو حل کنه..... پسر کم کم امیدش به زندگی برگشت و با تلاش تونست به معشوقش برسه..... یه شب که پسر خیلی خوشحال بود از بهاره تشکر کرد, ولی بهاره دیگه با اون کاری نداشت, نمی دونم چرا خیلی راحت تونست از پسر قصه ما دل بکنه و ازش خداحافظی کنه.... پسر هر چه سعی کرد اونو منصرف کنه و رفتنش را چند روزی عقب بندازه ولی بهاره تصمیمشو گرفته بود که برای همیشه از پیش دادشش بره, آره بهاره اون پسر را مثل دادادش خودش می دونست ولی دادششو با وجودی که ازش خواست که ازش جدا نشه تنها گذاشت و رفت..... داداش اون شب تا صبح گریه می کرد که چرا دنیا اینقدر بی وفاست.... ولی اون پسر همیشه دعا گوی بهاره جانش شد آرزوهای خوب را برایش آرزو کرد و دعا کرد که بهاره خوشبخت بشه ....

بهاره جان هر کجا که هستی اینو بدون که من به عنوان یه برادر خیلی خیلی خیلی........ دوست دارم و تا آخر عمرم فراموشت نمی کنم حتی اگه تو منو فراموش کنی و از من بخوای که تو را فراموش کنم, تو به من زندگی دوباره دادی

بهاره جان ....... دیگه نمی دونم چی بگم شاید قسمت ما هم این بوده ولی من .........

 

شاید یه روزی با یک وبلاگ جدید همراه با عشقم پیشتون بیام

 

دوستان عزیز خداحافظ برای همیشه

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/08/28 1:8 بعد از ظهر توسط حسین |

اون طور منو نگام نکن            دستتو توی دست من بزار

برو یه وقت مریض میشی          بغضتو هی نگه ندار

فدات بشم، فدات بشم، فدات بشم بزار برو

محال باورش که من دیگه نمی بینم تورو

صدات میلرزه عشق من            اسمم رو هی صدا نکن

طنابُ دور گردنم            بنداز دیگه نگام نکن

بمیرم واسه بغض تو        فکر منو نکن برو

دلو اسیر من نکن          اگه دوستم داری برو

تورو خدا گریه نکن         تصمیم آخرو بگیر

چهارپایه رو بکش برو        چهارپایه دستاشو بگیر

با دست عاشقت بزار        طنابُ دور گردنم

می خوام فقط ادا کنم        حقی که مونده گردنم

من بشکنم، برنجم         فدای تار موهات

مهم تویی نرنجی        برس به آرزوهات

مواظب خودت باش        با قلب من چه کردی

دلواپسم نباش        به اشک کی بخندی

اگر سراغمو گرفت        بگین نشونه ای نذاشت

بگین از اینجا رفته و         چاره دیگه ای نداشت

اگر سراغمو گرفت       این نامَرو بهش بدید

بگین که جا گذاشته و         پرسید کجا هیچی نگید

اگه بازم پرسید ازت        اگر نکرد اشکاشو پاک

چاره ای نیست بهش بگید       

فلانی رفته زیر خاک

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/07/30 9:20 بعد از ظهر توسط حسین |

گفتن لحظه ی آخر واسه من هنوز سوال

دیدن دوباره تو فقط تو خواب و خیال

لحظه های آخر تو، توی قلب من می مونه

هیشکی مثل تو بلد نیست قدر دلمو بودنه

بعد رفتن تو روز و شب واسم سیاه

میدونم بر نمی گردی اما باز چشمام به راه

جای پات به روی قلبم هنوز تازگی داره

نه باورم نمیشه میگن که منو دوسم نداره

قول می دم وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم

قول می دم روزی هزار بار واسه اشکات نمیرم

قول می دم وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم

قول می دم در انتظارت چشمامو به در ندوزم

حالا دیگه گل خشکت از تو تنها یادگاره

منتظر به راهت می مونم تا تو برگردی دوباره

باورم کن، باورم کن که بدون تو می میرم

بی تو تنهام خوب می دونی که تو غصه هام اسیرم

به زیر خاکم هنوز نرفتی از خیال من

غصه نخور، سیاه نپوش گریه نکن برای من

بارون می باره و تو را دوباره پیشم می بینم

اشک تو چشام حلقه می شه دوباره تنها میشینم

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من

شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من

به زیر خاکم هنوز نرفتی از خیال من

غصه نخور، سیاه نپوش گریه نکن برای من

دیگه فقط آرزومه بارون بباره روتنم

دوباره لحظه هام سپرد مرا به باد رفتنم

سهم من از تو دوریه تو لحظه های بی کسی

قشنگی قسمت ماست که ما به نمی رسیم

 

عزیزم الهی برات بمیرم تا گریه هاتو نبینم

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/29 8:55 بعد از ظهر توسط حسین |

یه اتاقی باشه گرمه گرم... روشنه روشن... تو باشی منم باشم... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید... تو منو بغلم کنی که نترسم...که سردم نشه...که نلرزم... اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار...پاهاتم دراز کردی... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم... با پاهات محکم منو گرفتی ...دو تا دستتم دورم حلقه کردی... بهت می گم چشماتو می بندی؟ میگی اره بعد چشماتو می بندی ... بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟ می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن... یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن... می دونی؟ می خوام رگ بزنم...رگ خودمو...مچ دست چپمو..یه حرکت سریع... یه ضربه عمیق...بلدی که؟ ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ...تو چشماتو بستی ...نمیدونی من تیغ رو از جیبم در میارم...نمی بینی که سریع می برم...نمی بینی خون فواره می زنه...رو سنگای سفید...نمی بینی که دستم می سوزه و لبم رو گاز می گیرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی... تو داری قصه می گی... من شلوارک پامه...دستمو می ذارم رو زانوم...خون میاد از دستم میریزه رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا...قشنگه مسیر حرکتش... حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی... تو بغلم کردی...می بینی که سرد شدم...محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم... می بینی نا منظم نفس می کشم...تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت. می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم... می بینی دیگه نفس نمی کشم... چشماتو باز میکنی می بینی من مردم... می دونی ؟ من می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهایی مردن... از خون دیدن...وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم... مردن خوب بود ارومه اروم... گریه نکن دیگه...من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدیاااا بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی... گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه.. دل روح نازکه.. نشکونش خب؟ 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/07/28 1:53 بعد از ظهر توسط حسین |

یادته برات نوشتم      اگه عاشقم نباشی الهی بمیری

اگه دوستم نداشته باشی   

غیر من کسی رو داشته باشی الهی بمیری

بعدش برات نوشتم 

همه رو دروغ نوشتم خودم بمیرم

اگه تو یه روز خواسته باشی   

که منو دوست نداشته باشی خودم می میرم

برات بمیرم   برات بمیرم   برات بمیرم

 

...عزیزم دلم برات یه ذره شده ولی

+ نوشته شده در جمعه 1387/07/26 8:6 بعد از ظهر توسط حسین |

اگه بری آروم آروم دل منو

میشکنی آسون آسون دل منو

می باره بارون بارون دل منو

اگه بری داغون داغون دل منو

 

تقدیم به آنکه در کنارم نیست ولی حس بودنش به من شوق زیستن می دهد

خیلی دوست دارم الهام جونم

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/25 8:42 بعد از ظهر توسط حسین |

X

دریا هر چه قدر هم دور باشه ساحل کنارش میمونه، دریای من دوستت دارم.


Home
Email
.:Bahar 20:.

Archives

شهریور 1388

فروردین 1388

آبان 1387

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386




Links

جكستان ( خودم )
اطلاعات پزشكي (خودم )
عاشقان حسين (ع) ) (خودم )
تقدیم به تو عزیزترینم
هواي رفتن
باران عشق
مجنون تنها
فقط پرسپولیس ( عرشیا خان )
دنیای عکس
حسرت دیدار
شقایق عزیز
قالب های فوق جدید بلاگفا


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها: